اجتماعي  
آزاد
دوشنبه ۰۹ مهر ۱۳۸۶

 

چرا در کار تيمي ضعيف عمل مي‌کنيم

در اهميت کار تيمي سخن بسيار گفته‌اند. گوش همه‌ي ما پر است از اين که ايراني جماعت در کار تيمي ضعيف هستند.
هميشه مثال‌هايي از فوتبال و کشتي در آستين‌مان موجود است تا حرف خود را به کرسي بنشانيم که دراين ناموفقيم و در آن موفق. البته هر وقت مصالحي در ميان باشد در نفي و تأييد آن با مهارت شواهدي ارايه مي‌کنيم. مثلاً در چند سال گذشته چند صباحي سوداگران شرکت‌هاي هرمي افکار مشمئز کننده‌اي در اثبات اين که اگر منفعت همه در ميان باشد ايراني‌ها خيلي خوب کار تيمي بلد هستند بر زبان جاري کردند؛ که چون آفتي مرگبار تيشه بر ريشه‌ فرهنگ اين مرز و بوم زد. معضلات کار تيمي چنان آشکار است که نمي‌توان آن‌ها را کتمان کرد.
اما به راستي چرا ما در کار تيمي چندان موفق عمل نمي‌کنيم؟ شخصاً با تجربياتي مواجه بوده و هستم که به دليل قبول نداشتن يکديگر، پيشرفت يک پروژه يا جوانه‌هاي لرزان يک ايده خوب را چنان به تيغ کينه و چشم تنگي قرباني مي‌کنيم که حاصل آن جز درجا زدن و قهقرا چيزي نيست. چرا در سازمان‌هاي ما هيچ کس، هيچ کس را قبول ندارد؟ دليل اين همه عناد چيست؟ نمي دانم آيا پژوهشي در اين زمينه صورت گرفته است؟
اعضاي يک تيم موفق مشکل گشا هستند. آن‌ها همواره در جستجوي راه حلي براي مشکلات و يا تحول هستند. «هنري فورد» مي گويد: دنبال درد نگرديد؛ درمان را پيدا کنيد. هم‌چنين اعضاي يک تيم موفق، جملگي شايسته و لايق هستند. آن‌ها از هر تخصص و مرامي که باشند يک آرمان مشترک دارند: «تعالي جويي.»
وينسنت لومباردي مي‌گويد: در هر زمينه‌اي که تلاش مي‌ورزيم، کيفيت زندگي ما تابع مستقيم تعالي طلبي ماست. با قاطعيت مي‌توان گفت در هر حرکت جمعي که عنصر تعالي طلب در ميان جمع فروغي نداشته باشد، آن حرکت را فرجام خوشي نيست.
افشين دبيري


نسخه مناسب چاپ http://hegmataneh.org/1386/07/09/post_691.php