

من كيست؟ اين شخص يگانه و منحصر به فردي كه او را من، خويشتن و ... مينامند كيست؟ رمز جاودانهاي كه ما را در سراسر زندگي راهنمايي ميكند. ما ميخواهيم خودمان باشيم بدون اينكه شناخت و نظر مشخصي درباره آن داشته باشيم. اول هفته روزي فوقالعاده است. ما واقعاً خودمان هستيم، دو روز بعد به هر كاري دست ميزنيم، حتي اگر بر خلاف ميل واقعيمان باشد، ما ديگر خودمان نيستيم، نزاع بين من اول هفته و من چند روز بعد بر سر چيست و چگونه ميتوان آنها را با هم آشتي داد؟
در بين ابعاد مختلف شخصيتي بعضي مورد علاقه، تعدادي ناشناخته و بقيه به نظر محكوم و قابل سرزنش هستند و همه آنها قابل تغيير و تحولند. ما در جستوجوي هويت واقعي به دو سؤال بر مي خوريم: آيا به نظر خودم فرد خوبي هستم؟ بالا بردن احترام به خويش، لذت از خود، يگانگي دروني براي احساس رضايت و هماهنگي با ديگران تعيين كننده است.
عصر ما شكوفايي و رشد فردي را مورد توجه قرار ميدهد. تاريخ هميشه اينگونه نبوده است. در گذشته، جوامع بيشتر مشوق انسانها به تحقير، تنفر و حتي كينه نسبت به خود بودهاند. شايد به نظر غيرعادي بيايد، اما خود را دوست داشتن نوعي خودخواهي، خودپسندي و توقع محسوب ميشد. هيچكس نبايد به خودش فكر ميكرد والا خودخواه محسوب ميشد و تعريف كردن از محاسن و نكتههاي مثبت خود از نظر همه نكوهيده بود. آنها احترام به خود و خودخواهي را يكي ميدانستند. آثار آن عقايد هنوز باقي است. همه جا از افراد مختلف ميشنويم كه از خود ناراضي هستند. وضعيت جسماني، خلقوخو؛ كار، سطح فرهنگي يا اجتماعي روابط، لهجه، رنگ پوست، اصليت خانوادگي، فرزنداني كه دارند يا ندارند و ... چيزهايي است كه هميشه از آن گلهمندند. به نظر ميآيد كه همه خود را با تصويري رويايي و نامفهوم و غيرمشخص مقايسه ميكنند.
عجيب آن است كه تصور شخصيما، اغلب بين بياعتمادي و عدم پذيرش و خودخواهي در نوسان است. ممكن است بخواهيم در چشم ديگران فوقالعاده و برتر باشيم و به همين دليل براي اثبات خود و ارزشهاي ويژه فردي، ناتوان و فرسوده شويم عدم امنيت و آرامش روحي چشمان ما را كور كرده است و باعث ميشود خود طور ديگري ببينيم بدتر يا بهتر.
گاهي آتش جنگي دروني در شخص مانند درگيريهاي گروهي برپا ميشود؟ بايد كاملاً خود را تأييد كرد، خود را تحميل كرد، رفتارها و نظرات خود را توجيه كرد و حتي از قلمرو ذهني خود دفاع كرد. دو سگ ميتوانند بر سر استخواني دعوا كنند، اما هرگز بر سر استخواني كه بعدها وجود خواهد داشت يا بايد وجود داشته باشد دعوا نخواهند كرد. فقط انسانها هستند كه بر سر چيزهايي كه بايد باشند يا شايد در آينده وجود داشته باشند به جنگ و مرافعه ميپردازند. ما نياز به اطمينان و دلگرمي دايمي داريم. حقيقت خود را در كجا بجوييم؟ عدهاي فرار را انتخاب ميكنند، گروهي تسليم قضاوتهاي ديگران ميشوند، تعدادي خود را غرق كار يا چيزهاي واهي ميكنند تا اين واگويههاي دروني خود را پنهان كنند. از طريق چند تمرين مناسب ميتوان رفتن به سمت واقعيت را ياد گرفت؛
1- خاتمه دادن به گلهها و شكايتها
2- واقعيت قحطي يا واقعيت وفور،
3- استعاره زندگي
4- چهار ستون
ادامه دارد ... .
منبع
زندگي يعني ..
آشتي كردن با خود و ديگران
برگردان: نسرين گلدار


